تبلیغات

ابزار وبمستر

عمود دین

 
جستجو در وب

 
ترجمه های سایت
Site Translation

نویسندگان


خبرنامه

  نام  
ایمیل


Powered by WebGozar


نظر سنجی
به نظر شما مهمترین علت نماز نخواندن برخی جوانان چه می باشد؟






اوقات شرعی

همکاران وب

پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون

وبسایت تبیان




كربلا قصه ی دائم در نماز بودن است

نماز در فرهنگ ما تكیه گاه است. تكیه گاه روح هایی كه می خواهند برای گریز از بحران ها، رنجا، دردها و سختی ها راهی به آرامش پیدا كنند. خداوند فرموده است: «واستعینوا بالصبر والصلوه». صبر را بسیاری از مفسران به روزه معنی كرده اند. یعنی سعی كنید و كمك بگیرید و برای عبور از دشواری ها پشتوانه ای برای خود انتخاب كنید. آنچه كه می تواند پشتوانه ی شما در عبور از تنگناها و پشت سر گذاشتن مشكلات زندگی باشد، تكیه به همین دو عنصر است. استعینوا بالصبر والصلوه. هر وقت دچار مشكلی می شوید سعی كنید از این ها استفاده كنید. روزه بگیرید؛ بعد از روزه گره باز می شود. نماز كه می خوانید افق ها و درهایی تازه بر شما گشوده می شود. یا اصلا مشكل حل می شود و شما یك فضای تازه را پیش رویتان خواهید دید. این رحمت قرآن است. البته قرآن در ادامۀ همین آیه اشاره كرده كه اینها سخت است؛ مگر برای كسانی كه خشوع داشته باشند. در ادامه خواهم گفت كه یكی از جلوه های نماز اباعبدالله خشوع است. نماز پیوندگاه میان زمین و آسمان است. گره زدن كوچكترین با بزرگترین، با بی نهایت. من، ذرۀ كوچك ناچیز، به وسیلۀ نماز، میان زمین و ملكوت، میان زمین و آسمان، میان كوچكترین و بزرگترین، پل می بندم.
نماز بالاترین راز انسان است و شویندۀ جان و روح. پیامبر فرمودند: نماز شستشو دادن خویشتن است. روزی پنج بار در جویباری زلال جانتان را تطهیر می كنید. جانتان را روشن و زلال می كنید و تیرگی ها را از ذهن و دل و زندگیتان می شویید. تاثیر یك نماز خوب، این است. مرحوم آیت الله مشكینی می گفتند: برای اینكه بفهمید شیطان چقدر قدرت دارد ببینید می توانید یك نماز را از اول تا آخر از دستبرد شیطان مصون بدارید. متاسفانه ما گاهی در آخر نماز متوجه می شویم كه به همه چیز مشغول بودیم جز همان كسی كه باید برایش نماز می خواندیم. شاعر می گوید:

غیر از خدا كه هرگز، در فكر او نبودی
هر چیز از تو گم شد، وقت نماز پیداست

بعضی گمشده هایشان را وقت نماز پیدا می كنند. آخر نمازشان، دستهاشان را با شتاب روی پاها می كشند و بعد یكدفعه بر می گردند به شخص پهلویشان می گویند راستی فلان مسئله چه شد؟ شما می فهمید كه تمام مدت نمازش داشته به این موضوع فكر می كرده است. دوستی به لطافت می گفت: مشهور است كه بوعلی سینا وقتی دچار مشكل می شد دو ركعت نماز می خواند و مشكل حل می شد. ما خیلی از او جلوتریم چون هنوز نمازمان تمام نشده مشكلاتمان را حل می كنیم. یعنی نماز ما برای نماز نیست، بهانه ای برای فكر كردن به امور جانبی است. خداوند در قران كه قانون زندگی ما است به چند نوع نمازگزار اشاره كرده است. اول، كسانی كه نماز نمی خوانند و خداوند روز قیامت از این افراد سوال می كند: «ما سلككم فی سقر»؛ چه شد كه داخل سقر افتاده اید؟ سقر بخشی از جهنم است. پاسخ می دهند: «لم نك من المصلین»؛ ما نماز نخواندیم. دستۀ دوم، خداوند می فرماید كسانی هستند كه در نمازشان دچار سهو می شوند: «فی صلاتهم ساهون»؛ سهو یعنی لغزش، یعنی دائم از فضای نماز دور می شوند. پرواز می كنند به این طرف و آن طرف. بعضی با خود می گوئید این حالت برای من زیاد پیش می آید. من دچار این وضع هستم. به كسی گفتند بگو چه كنیم كه نمازی خوب بخوانیم؟ گفت: اگر شما به آنجا رسیدید به من هم اطلاع دهید. ما ،در نمازمان خیلی پرش ها داریم. خیلی چیزها ذهن ما را مشغول می كند. گفته شده اگر می خواهید در نمازتان دچار سهو نشوید چند كار را انجام دهید :

نخست اینكه وضویتان را خوب بگیرید. چون اگر چیزی شروعش خوب باشد به ادامۀ خوب آن می توان دل بست. گفته شده وضویتان را بانشاط بگیرید. وضویتان نشانۀ سرزندگی باشد. وضوی خوب حتما با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز می شود. یك سورۀ كوثر بخوان و اندكی درنگ كن. پیشنهاد می كنم كه همیشه با وضو باشید. وضو داشتن یعنی روشن كردن درون خویش. وضو یعنی روشنی. یاران امام حسین(ع) در كربلا هشت روز را اینگونه سپری كردند كه وقتی برای نماز عشاء وضو می گرفتند نماز صبحشان را با همان وضو می خواندند. یعنی تمام شب را نمی خوابیدند و تا صبح زمزمه می كردند و اشك می ریختند و نماز می خواندند. در وصف آن شب گفته اند كه یا قائم بودند یا راكع و یا ساجد. یعنی بدن هایشان دائم در جزر و مد بود. شما فكر می كنید آیا ما می توانیم هشت شب با این روال تاب آوریم؟ ساده نیست. امام حسین(ع) وقتی بالای سر حبیب رسیدند خطاب به او گفتند كه: خدایت رحمت كند. تو كسی بودی كه هر شب یك بار قرآن را ختم می كردی (و در جای دیگر آمده: سه روز یك بار). حبیب اینگونه حبیب می شود؛ این قدر عظیم و بزرگ.

دیگر راه گریز از سهو حذف عوامل پرت شدن حواس است؛ هر عاملی كه لحظاتی ذهن شما را از فضای نماز دور كند. مثلا توصیه شده مقابل دری كه باز است نماز نخوانید. چون رفت و آمدها از این عوامل است. چه كسی رفت؟ چه كسی آمد؟ تاكید شده كه جلوی تصویر نماز نخوانید. شاید دیده باشید كه روی تصویری را كه جلوی نمازگزار است می پوشانند؛ چون مكروه است. مقابل نوشته نماز نمی خوانند چون ممكن است مشغول خواندن آن شوند. بنابراین لازم است كه عناصر مزاحم و جداكنندۀ انسان از فضای نماز حذف شوند . یك لحظه درنگ كنیم و از خودمان بپرسیم كه قرار است با چه كسی حرف بزنیم. شما برای گوش دادن به سخنان من كه هیچكس نیستم چقدر با احترام نشسته اید؟ شما در نماز روبروی كسی قرار می گیرید كه از او عظیم تر و بزرگتر نیست. همه چیز در مقابل او حقیر و كوچك است. وقتی در ابتدای نماز دست را بالا می برید و الله اكبر می گوئید؛ یعنی كه: خدایا! همه چیز را پشت سر انداختم و فقط رو به تو آوردم و می خواهم با تو سخن بگویم.

مقام معظم رهبری تعبیر زیبایی دارند كه: لااقل در نماز احساس كنید خدا جلوی شماست. آیا وقتی با كسی كه روبروی شماست حرف می زنید؛ به چیز دیگری فكر می كنید؟ یا متمركز می شوید چون كه آن شخص، مهم، عزیز و محترم است و من باید با او درست حرف بزنم؟

گروه سومی هستند كه نماز را برای پز دادن می خوانند: «والذین هم یراعون». از كجا می شود فهمید كسی در نمازش ریا می كند؟ خیلی ساده است؛ وقتی در تنهایی است آن حال را ندارد كه در جمع اظهار می كند. مثلا در حال نماز می بیند كسی وارد شد، آهنگ نمازش را كند می كند، سبحان الله را كه سریع می گفت آرام و با لحنی زیبا می گوید. او برای خدا نماز نمی خواند. برای خدا این افتادگی و خشوع را ندارد. می خواهد نظر انسان ها را جلب كند. می گویند فردی صبح زود به مسجد رفت و اراده كرد نمازی خاضعانه و خالصانه بخواند. یك ركعت را كه خواند دید شبحی روی دیوار افتاد و حس كرد كسی وارد مسجد شده است. آرام آرام به این فكر افتاد كه او نماز مرا می بیند و بعدا به دیگران گزارش می دهد كه فلانی خیلی خوب نماز خواند. رفت توی حس و با آرامش نماز را به پایان رساند. سپس پشت سرش را نگاه كرد كه ببیند كیست. دید كه چون هوا سرد بوده سگی به مسجد پناه آورده است. گفت عجب! پس من داشتم برای سگی نماز می خواندم!! وقتی نماز برای خدا نباشد هر چیزی بهانه می شود تا شما را برباید. فردی به امام حسین(ع) گفت: یا اباعبدالله! من خیلی گناه می كنم. چه كنم؟ فرمودند: جایی برو كه خدا تو را نبیند. گفت: نمی توانم! معلوم است كه: «لایمكن الفرار من حكومتك». فرمودند: پس لااقل رزق و روزی خدا را نخور. گفت: زنده نمی مانم. فرمودند: حال كه او تو را می بیند و نمی توانی رزق و روزی اش را نخوری، جلوی چشم او بد مكن. به تعبیری آنجا كه نمك خوردی نمكدان نشكن.

این گروهِ ریاكار در نماز، نماز ابزاری است برای این كه امتیاز بگیرند. گاهی اوقات از خود خدا هم امتیاز می خواهند. پس از نماز می گویند: خدایا ما كه نمازمان را خواندیم دیگر خودت می دانی، مشكلم را حل كن، در كنكور قبول شوم، فلان مبلغ به دست آورم، چه و چه شود. یك نماز خوانده و این همه خواسته دارد. نماز را برای او نخوانده ای. او كه نیازی به نماز تو ندارد. ما نیازمند این نمازیم. بر خدا منتی نداریم كه من برای تو نماز می خوانم. منتی نداریم بر اباعبدالله كه من برایت قصه می گویم، نثر می نویسم، شعر می گویم یا نقاشی می كشم. او بر ما منت دارد كه وارد این فضا شده ایم. ما باید تشكر كنیم كه در این فضا هستیم.

گروه چهارمی كه خداوند در قرآن به نمازشان اشاره می كند كسانی هستند كه در نمازشان خاشع اند: «الذین هم فی صلاتهم خاشعون.»
در عربی به كشاورز فلاح می گویند. چون دانه را می رویاند و شكوفا می كند. تنها مومنانی شكفته و بارور می شوند و از خاك به افلاك سیر می كنند كه در نمازشان خاشع باشند. خشوع چیست؟ پیامبر می فرمایند: «علامه خاشع اربعه»؛ خاشع چهار نشانه دارد.

اولین نشانۀ خشوع: «مراقبه الله فی السر و العلانیه»؛ در آشكار و نهان مراقب باشید. حس كنید خدا در كنار شماست. از نفستان به شما نزدیكتر است. در نَفَس هایتان جریان دارد. قدم كه بر می دارید كنار شماست. نه كنار شما؛ كه در شماست. «نحن اقرب الیكم من حبل الورید»:
دوست نزدیكتر از من به من است
وین عجب تر كه من از وی دورم
چه كنم با كه توان گفت كه او
در كنار من و من مهجورم

ای كاش سعدی گفته بود: در میان من و من مهجورم. خدا در من حضور دارد. همه جا هست. به قول سهراب سپهری:
لای این شب بوها
پای آن كاج بلند
روی آگاهی آب
روی قانون گیاه

همه جا می توانید او را بیابید. همه جا، قدم به قدم و نفس به نفس با شماست. همیشه در حال حضور باشید:
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

حضور اگر می خواهید از او غایب نشوید. خدا از شما غایب نیست. شما از او دور نشوید و فاصله نگیرید. پیدا و نهان، خدا را در كنارتان حس كنید و چون جلوۀ خدا، امام زمان(عج) است سعی كنید حضور ایشان را در كنار خود حس كنید. زمان ازدواجتان كه فرا رسید حتما یك كارت دعوت خود را به اسم امام زمان(عج) بنویسید و آقا را دعوت كنید كه در مجلس شما حضور داشته باشند و یقین داشته باشید كه می آیند. كسانی را می شناسم كه گوشه ای از سفره شان را برای امام زمان(عج) می گذارند و مقداری از غذا را به نیت ایشان كنار می گذارند و بعد می بخشند.

صبح كه بیرون می آیید سعی كنید بهترین چیزتان را برای امام زمان(عج) قرار بدهید. یك بخش از بهترین وقتتان را به ایشان اختصاص دهید. به آقا سلام كنید. اگر یك كار خوب انجام می دهید خطاب به مولا بگویید: آقا! من امروز این كار خوب را برای شما انجام می دهم. برای امام زمان(عج) صدقه بدهید. «مراقبه الله» در رفتارهای ما این مفهوم را هم دارد كه مراقب حضور امام زمان(عج) هم در كنار خود باشید.

دومین نشانه ی خشوع: «التفكر لیوم القیامه»؛ خیلی به قیامت فكر می كند. با خود می گوید برای آن طرف چه كرده ام؟ بیش از یك چهارمِ قرآن به موضوع معاد پرداخته است. مرتبا به ما یادآوری می كند كه فراموش نكنید، نزدیك است، شما فكر می كنید دور است. ما نفس به نفس به مرگ نزدیك می شویم و به تعبیر امیرالمومنین علی(ع): «نَفَس المَرءِ خُطُوات الی اَجَلِه»؛ هر نفسی كه می زنید یك قدم به مرگ نزدیكتر شده اید. جالب این است كه هر قدم ما به اندازۀ یك نفس است. من نسبت به دیروز خیلی به مرگ نزدیكتر شده ام .همۀ ما اینگونه ایم. هر مقدار عمر داشته باشیم یك روز دیگرش نیز گذشت و كمتر شد. آدم ها وقتی به دنیا می آیند لحظه به لحظه از زندگی دورتر و به مرگ نزدیكتر می شوند. تدارك آن روز را باید دید. می گویند چیزی كه خیلی آشكار باشد، گم می شود. از دلایلی كه ما خیلی به مرگ فكر نمی كنیم این است كه خیلی آشكار است. از شدت آشكاری، آن را حس نمی كنیم.

مطلبی است كه البته پشتوانۀ روایی ندارد اما حرف جالبی است و شما هم آن را شنیده اید. گاهی اوقات در طول روز شما تكانی می خورید؛ انگار شوكی به شما وارد شده است. می گویند پیامبر در معراج از فرشتۀ مرگ سوال كردند كه در زندگی هر كس، چند بار سراغش می روی؟ آیا فقط همان یكبار است كه او را قبض روح می كنی؟ گفت: نه! هر روز هفت بار از كنار هر فرد عبور می كنم. این تكان ها عبور آرام ملك الموت از كنار ماست كه حواسمان جمع باشد؛ یك باره نفس می رود.

سومین نشانۀ خشوع بنا به فرمایش پیامبر(ص) «ركوب الجمیل» است. یعنی خاشعین سعی می كنند چیز های زیبا خلق كنند. حرفِ زیبا بزنند،كار زیبا انجام دهند، دوستی خوب و زیبا پیدا كنند كه رفتاری زیبا داشته باشد. قلمِ زیبایی داشته باشند، نگاه زیبایی داشته باشند، خواب زیبایی داشته باشند، برخاستنی زیبا، سفری زیبا، همه چیزشان زیبا باشد: ركوب الجمیل. جمیل یعنی زیبا؛ همه چیزشان رنگی از زیبایی به خود بگیرد.

و آخرین نشانۀ خشوع این است كه دائم با خدایشان زمزمه دارند،حرف می زنند و نجوا می كنند. شخصی به دیدن حضرت علی(ع) رفت. دید كه در حال دوختن كفش خود هستند و در حین كار می گویند الله اكبر، سبحان الله. پرسید: آقا! چرا این ها را می گوئید؟ فرمودند: دستم مشغول است؛ چرا زبانم بیكار باشد؟ می شود زبان را به كار گرفت و ذكر گفت. وقتی در حال طی مسیری هستید چرا در این مسیر نام محبوبتان را زمزمه نكنید؟ هر كس كسی را دوست داشته باشد همیشه به یاد اوست. همه چیز او را به یادش می آورد. آنهایی كه تجربۀ مادری دارند می دانند كه یك مادر هر چه می شنود، آن را به نحوی به فرزندش ربط می دهد. مثلا می گویند آبی، او می گوید: فرزندم آبی را خیلی دوست دارد. از یك غذا حرف می زنید نظر فرزندش را دربارۀ آن می گوید. كلمه ای می گویید او را به یاد پسرش می اندازد. چون همۀ ذهن و روح و فضای وجودش را همان فرزند پر می كند. هر كس با محبوب است همیشه با او گفتگو دارد.
گفتیم قرآن دربارۀ انسان و نماز به چند گروه اشاره می كند :

۱- كسانی كه نماز نمی خوانند.
۲- كسانی كه در نماز دچار سهو هستند.
۳- گروهی كه در نماز ریا می كنند.
۴- و كسانی كه در نماز خاشعند.

اما یك گروه وجود دارد كه از همۀ این ها بالاتر است: «الذین هم فی صلاتهم دائمون»؛ یعنی آنان كه دائم در نمازند. آیا منظور این است كه كه هر وقت اینها را می بینیم در حال ركوع و سجود و نماز خواندن هستند؟ به این معنا نیست. امیرمومنان دربارۀ پیامبر می فرمایند كه كاش ما می توانستیم مثل ایشان عبادت كنیم. اما پیامبر هم، خواب داشتند و استراحت می كردند. امام سجاد(ع) كه سیدالساجدین خوانده می شوند، هم می خوابیدند و بخش هایی از روز را با دوستان صحبت می كردند، كار می كردند، غذا می خوردند. پس دائم در حال خواندن نماز نبودند. دائم در نماز بودن یعنی نماز در درون شما چنان تاثیر بگذارد كه با نماز زندگی كنید. یعنی روح نماز در شما باشد.

نماز چه چیزهایی به ما می آموزد؟ این كه ما دوست باشیم. افتادگی داشته باشیم. به دوستانمان سلام بدهیم. یعنی ایجاد ارتباط درست با دیگران. نماز این آموزش را به ما می دهد. ما وقتی سلام می كنیم كه تازه كسی را دیده باشیم. چرا نماز در آخرش سلام دارد؟ چرا در آغاز آن سلام نیست؟ یعنی این كه پایان نماز، آغاز آن است. پایان نماز زمان خداحافظی نیست. تازه سلام می دهیم و این سلام دادن را با سلام بر پیامبر آغاز می كنیم. ما در مجموع نمازهایمان در شبانه روز ده بار می گوییم: «ایاك نعبد و ایاك نستعین اهدنا الصراط المستقیم». می توانیم به جای تسبیحات اربعه، حمد بخوانیم. اما به جای حمد چیز دیگری نمی توانیم بخوانیم. به جای توحید هر سورۀ دیگری می توان خواند و در ركوع و سجود ذكرهای متنوعی می توان گفت. اما حمد ثابت است. با حمد، هر روز صف خودمان را در نماز تعیین می كنیم: خدایا در صف ضالین یعنی تبهكاران نباشم. كسانی كه وقت و استعدادشان را تباه می كنند. «انعمت علیهم»؛ خداوند در قرآن معلوم كرده كه «انعمت علیهم» چه كسانی هستند .من هر روز در نمازم آرزو می كنم یكی از این چهار گروه باشم. چه كسانی را خداوند نعمت داده؟ آرزو می كنم كه مثل پیامبر بشوم؛ كه البته ما نمی توانیم. صدیقین هم ائمه هستند و دو گروه دیگر شهداء و صالحین. هر كس نماز می خواند حداقل روزی ده بار آرزو می كند كه به شهادت برسد. آیا می شود ما در نمازمان روزی ده بار این را بگوییم و اصلا در زندگیمان نشانی از درستكاری نباشد؟ كسانی خوبند كه دائم در نمازند. كربلا قصه ی دائم در نماز بودن است. اصحاب امام در تمام لحظات در نماز بودند. حتی وقتی با هم گفتگو می كردند گویی نماز می خواندند. یعنی نماز در درون آنها جریان داشت. امام حسین(ع) در كربلا پنج نماز داشته اند كه این پنج نماز خیلی قابل تامل هستند .

نماز اول امام در منزلی است به نام شراف. این منزل فاصلۀ كمی با كربلا دارد. وقتی به آنجا رسیدند یكی از یاران بلند گفت: الله اكبر، الله اكبر. رسم بود وقتی چیز خاصی می دیدند یا نشان شهری پیدا می شد یا مسافران در راه به چشمه ای می رسیدند تكبیر می گفتند. امام پرسیدند كه برای چه تكبیر گفتی؟ گفت كه درختان نخل دیدم و ما به یك نخلستان نزدیك می شویم. حبیب گفت اینجا نباید درخت باشد. این منطقه درخت ندارد؛ دقیق تر نگاه كنید. دیدند آنچه نخل به نظر می آمده نوك نیزه های سربازان مقابل است. امام فرمودند صبر كنید. پس از لحظاتی سوارانی از تپه بالا آمدند. یك، دو، ده، صد، نهصد، هزار. نیزه های افراشته آمدند. بچه ها ترسیدند و به گریه افتادند. این اولین برخوردی بود كه با یك نیروی نظامی اتفاق می افتاد. وقتی نزدیك شدند نمایش قدرت دادند و دور یاران اباعبدالله چرخیدند. امام به ابوالفضل العباس و حضرت علی اكبر و چند نفر دیگر اشاره كردند كه بچه ها و زن ها را دور كنند. كوهی در آن نزدیكی بود كه به آنجا رفتند. فرماندۀ این سپاه، حر بود. امام در حق آنها خیلی لطف كردند. به تمام سواران و اسب ها آب دادند و بدن و پاهای اسب ها را خنك كردند. در همین جا یكی از یاران اباعبدالله گفت: بهترین فرصت برای جنگیدن است. ما ششصد نفریم و آنها هزار نفر و به خوبی می توانیم آنها را شكست دهیم. امام فرمودند من آغاز كنندۀ جنگ نخواهم بود. امام حسین(ع) در حق آنها محبت كردند و بعد هم نماز خواندند. قبل از نماز به حر گفتند اگر دوست داری تو با یارانت نماز بخوان و اگر هم مایلی با ما نماز بخوان. حر گفت من ترجیح می دهم با شما نماز بخوانم. سپاهیان او هم آمدند و با امام نماز را به جماعت خواندند. با محبتی كه امام كرده بودند و خطبه ای كه بعد از نماز خواندند تار چند قلب لرزید كه یكی از آنها حر بود و پسر و برادر او كه بعدا به اباعبدالله پیوستند. پس در این نماز قلب هایی منقلب شدند. این، نماز اباعبدالله است .

نماز دیگری دارند كه من آن را روح نماز می دانم. اباعبدالله در كربلا روح نماز را معرفی كردند؛ آن هم با كربلای خودشان. كلّ كربلا یك نماز بود. همۀ آنچه در نماز است را شما می توانید در كربلا ببینید. اگر نماز اتصال انسان با محبوب است، اگر فرصت گسستن از دنیاست، همۀ این ها در كربلا اتفاق افتاد. پس كربلا خود، نمایشگاه نماز است. آینه ای است كه در آن می شود آیین نماز را به زیباترین شكل ممكن یافت.
نماز سوم اباعبدالله در كربلا، نماز شب عاشورا است. من نمی دانم این نماز چه بوده و چگونه امام و یارانشان نماز خواندند كه می گویند دلنشین ترین موسیقی از خیمه های اباعبدالله و یارانشان در آن شب شنیده می شد. فرشتگان، مبهوت به این نماز نگاه می كردند. گاهی گریه بود، گاهی آرامش .گاهی بعد از نماز صدای خنده ها بلند می شد. نمی دانیم این نماز چه بوده است. خداوند از این دست نمازها به ما ببخشد كه واقعا عاشقانه نماز بخوانیم و از خواندن آن لذت ببریم .

برای نمازی كه شب عاشورا خواندند، امام حضرت ابوالفضل(ع) را فرستادند با دشمن صحبت كند و از آنها شب را مهلت بگیرد. فرمودند: «انی احب الصلوه و تلاوه القرآن»؛ من نماز و قرآن خواندن را دوست دارم. من عاشق نماز هستم. این نكته را اباعبدالله در غروب روز تاسوعا مطرح كردند. ما هم اگر دوستدار حسین(ع) هستیم باید عاشق نماز باشیم. نماز برایمان جای خاص پیدا كند. به خصوص من توصیه می كنم نمازتان را اول وقت بخوانید. نماز اول وقت اقتدا به امام زمان(عج) است؛ چون ایشان نماز را اول وقت می خوانند. نمازتان را به تاخیر نیندازید چون اگر به تاخیر بیفتد تاثیر روانی بدی دارد. هر كس نمازش را شناور بخواند، درگیری های پیش و پس از نماز او را مشغول می كند، اما اگر وقت ثابت برای نماز داشته باشد چون آن وقت، خاص نماز است، فكرها كمتر سراغ انسان می آیند. هر كس می خواهد فكرش كمتر درگیر شود وقت نمازش را ثابت كند. به قول شهید رجایی به نماز نگوئید كار دارم؛ به كار بگوئید وقت نماز است. نماز را پیش بیندازید و مهمتر بدانید. نماز چهارم، نماز ظهر عاشورا و نماز آخر امام حسین(ع) نمازی است كه در گودال قتلگاه اتفاق افتاده است. بیایید كمی به آن لحظه ها وارد شویم و ببینیم نماز آخر امام چگونه نمازی است. امام باید با اهل خیمه ها وداع كنند. بچه ها و تمام اهل حرم احساس می كردند كه این آخرین دیدارشان با امام است و تنها سرمایه ای هم كه الان در كربلا دارند فقط اباعبدالله است. دیگر هیچكس نمانده است. امام آمدند و همه را جمع و خداحافظی كردند. حضرت سكینه(س) جمله ای گفت و بعد گریه كرد كه امام فرمودند: قلب بابایت را بیش از این آتش نزن. گفت بابا جان! احساس می كنم خودت را برای مرگ آماده كرده ای. گویی دیگر از این سفر برنمی گردی تا تو را ببینم. امام به دخترشان فرمودند: با این اشك هایت مرا آتش نزن. تو هنوز گریه های زیادی در پیش داری .

نویسنده: دكتر محمد رضا سنگری

* متن فوق پیاده شده سخنرانی ایشان در یكی از جلسات مذهبی است. برای كوتاه كردن، متن بدون اخلال در معنا، ویرایش شده است.

منبع: ستاد اقامه نماز



طبقه بندی: مقالات نماز،
برچسب ها: نماز امام حسین(ع)، کربلا،
[ شنبه 11 بهمن 1393 ] [ 07:10 ب.ظ ] [ امیر حسین ]
درباره وبلاگ



به نام خداوندی که انسان را جز برای عبادت خویش نیافرید.

شرح صدر عاشقان در طور سینای نماز وعده گاه عارفان در مهد زیبای نماز گلشن نور از صهبای یقین و اعتماد شاهباز قله ی معراج، عنقای نماز
در رابطه با نماز و روایات و آیات درباره ی اهمیت آن، به حدی زیاد است که آن را به طور محسوس و ویژه ای از سایر واجبات متمایز و مخصوص ساخته و لوح ارزش و فضیلت آن در گنجینه ی هستی زرین تر و زیباتر از دیگران به نمایش درآورده است. نماز از پراهمیت ترین عبادات و سرآمد تمام طاعات طاعات است. نماز، آیین رسمی بندگی و عبودیت و مکتب همیشگی تقوا و پارسایی است.
در این وبلاگ به مواردی چون مقالات نماز، نماز در دیدگاه معصومین، و غیره پرداخته می شود. لطفاً با نظرات خودتان مرا در بهبود کیفیت و مطالب وبلاگ یاری دهید. باتشکر





آمار سایت



حدیث
حدیث موضوعی